محمد رضا واليزاده معجزى
300
تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )
نخستين عكس العمل در يكى از طوايف دلفان ظاهر شد به اين صورت كه گروهى از « 1 » آنها از تفنگهايى كه در كف جادههاى كرمانشاه پراكنده شده بود مستقيما يا غير مستقيم اسلحه به دست آورده و در هفت چشمه به انبار غله يورش بوده هرچه دولت در آنجا غله خريدارى كرده بود به غارت برده و حتى كاركنان شعبه غله را نيز سركيسه كردند . كاركنان غله از بيم جان فرار كرده و هريك از گوشهاى فرارفتند و با اينكه با مركز دسته ژاندارمرى يوزآباد چندان فاصله نداشته و مىتوانستند خودشان را به آن مكان امن برسانند ، مع هذا دو نفر از آنها به قدرى ترسيده بودند كه راه را كه از در خانهشان مىگذشته گم كرده و از بيراهه به سمت همدان فرار كرده و بعد از دو ماه خسته و كوفته از همدان به نورآباد برگشته بودند . سرتيپ مهدى قلى خان تاجبخش كه به جاى ميرزا كاظم خان بدر السلطنه نورى به سمت حكمران لرستان و بروجرد منصوب شده بود ، به اتفاق سرتيپ محمود خان ايروانى فرمانده لشكر خرمآباد به نورآباد مركز بخش دلفان رفته خوانين و كدخدايان و متنفذين محل را احضار و سخنرانيهاى جامع و مفصل در پيرامون وخامت عاقبت بدكاران و متمردين و مخالفين دولت ايراد [ كرد ] و متذكر شد كه وارد شدن عدهاى سرباز بيگانه به خاك ايران دليل بر اين نمىشود كه شما عنانگسيخته به يغماگرى و تاراج اموال دولت يا مردم بپردازيد و به يقين بدانيد كه اگر ايران قدرت كوبيدن ارتش انگلستان و شوروى را ندارد مسلما قدرت كوبيدن شما را به خوبى دارد . سرشناسان و كدخدايان دلفان عموما ( البته به استثناى آن دسته غارتگر ) حاضر براى هرنوع خدمتگزارى و اشتراك مساعى شدند و همگى اظهار اطاعت نموده و گفتند : اگر عدهاى از روى جهالت و نادانى و شايد از فرط احتياج ( بدبختانه در سالهاى 1317 تا 1319 « 2 » زراعت ايران محصول خوب نداد و اكثر كشاورزان نان ساليانه خود را نداشتند ) مبادرت به عمل خلافى كردهاند ، دليل بر اين نيست كه دولت همه را با يك چوب براند و خشك و تر را باهم بسوزاند . غارتكنندگان از عمل خود نادم شده و از دولت سخت ترسيده بودند گندمهايى را كه موجود بود به انبار غله بردند و بعضى اموال را كه برده بودند ، تحويل دادند و ليكن به خودسرى خاتمه ندادند . زيرا آنها سالهاى طولانى آرزوى همچون روزى را داشتند كه شيرازه امور مملكت گسيخته شود و آنها به ياغيگرى و خودسرى بپردازند . اصولا بعضى عشاير وقتى كه خود را مالك يك تفنگ با فشنگ كافى مىديدند بىاختيار به خيال خودسرى مىافتادند .
--> ( 1 ) . اصل : زيرا . ( 2 ) . اصل : 17 و 18 و 19 .